لقمه ناسازگار

Fountain pen on a blank page open on a diary book...

اخیرا نامه ای به امضای دو تن از اعضای مجلس شورای اسلامی جناب آقای حسینعلی شهریاری و آقای حبیب الله دهمرده در فضای مجازی انتشار یافت که در آن از رییس جمهور محترم خواستار تقسیم استان سیستان و بلوچستان (و در واقع تقسیم اقلیم بلوچستان) شده بودند.
قبل از پرداختن به محتوای نامه باید یاد آور شد که استان سیستان و بلوچستان و سرزمین بلوچستان دو مفهوم جدا گانه هستند. اولی یک مفهوم نوظهور است که به یک واحد سیاسی اطلاق می‌شود و دومی مفهومی تاریخی و ریشه ای است که مرزهای آن بسیار فراتر از استان فعلی هستند. به طور مشخص خودش از نظر وسعت و مساحت به اندازه ایران فعلی است.

کمپین فعالین بلوچ/ بحث در مورد بلوچستان نیازمند یک بررسی ریشه ای و علمی است که در این یادداشت نمی گنجد. و لذا آن را به فرصتی دیگر موکول می کنیم.
و اما تقسیم بلوچستان پروژه تازه ای نیست، سالهاست که پروژه اش دنبال می شود اما این لقمه ی چرب همانند مساحت بلوچستان بزرگ بوده و در گلوی برخی گیر کرده است.

این عده در چند دهه ی اخیر تلاش زیادی برای قورت دادن بلوچستان انجام داده اند،اما چند سالی است به این نتیجه رسیده اند که این لقمه قابل فرو بردن نیست ، طبیعتا وقتی لقمه ای بزرگ و غیر قابل فرو بردن باشد تنها چاره چند قسمت نمودن آن است.
اما باید گفت این بار هم در محاسباتشان دچار اشتباه شده اند، زیرا در کنار بزرگ بودن شاخصه ی دیگر بلوچستان غیر قابل هضم بودن آن است به همین خاطر بالفرض و المحال اگر هر دهکده ی بلوچستان به یک استان تبدیل شود و ایشان بتوانند یک به یک آن را قورت هم بدهند باز هم به قطع دچار سوء هاضمه خواهند شد چرا که بلوچستان اصلا با معده این بزرگواران سازگار نیست.

از این که بگذریم در نامه اخیرشان به رییس جمهوری محترم طنزی تلخ نهفته است آنجا که بیان شده است برای توسعه استان “… بایستی به روش های علمی نو و شجاعانه متوسل گردید”.
شجاعت مقوله ای بسیار مهم و دارای ابعاد مختلف است که در جای خود نیازمند بحث است،در این مورد فقط به این نکته بسنده می کنیم که این بزرگواران در طول این چند دهه گذشته حتی شجاعت گوش دادن به چند کلمه حرف حساب را هم نداشته اند و تنها ابزار ایشان فرافکنی و انگ زدن بوده است.
اما نکته قابل تامل آنجاست که در توجیه درخواست خارج از منطقشان در پس واژه مقدس علم پنهان شده و از تقسیم به روش های علمی و نو بحث به میان آورده اند.
البته که این حرفشان نباید جدی گرفته شده بلکه باید به حساب تحصیلات مهم و اما غیر مرتبط شان با سیاست و سیاست ورزی گذاشته شود. یکی چشم پزشکی حاذق است و می بایست طبق سوگندنامه اش در خدمت انسانیت می بود نه در خدمت سیاست و آن دیگری ریاضیدانی توانمند است که درس و دانشگاه را نباید به سیاست می آلود.
اما الودگی شان به سیاست هر دو را به گژفهمی کشانده است. اولی عرصه سیاست ورزی را با اطاق عمل و تیخ جراحی اشتباه گرفته و کمر به جراحی سیاسی بلوچستان بسته است و دیگری عمل تقسیم در علم ریاضی را با تقسیم سیاسی سرزمین ها یکی می پندارد.
به همین خاطر هر دوی این بزرگواران به جای مدیریت نو و علمی به اشتباه از تقسیم علمی سخن می گویند.
این دو بزرگوار این را هم درک نمی کنند آنچه که باید انجام شود تقسیم مسئولیت، قدرت، امکانات و حقوق است نه تقسیم اقلیم .
تا زمانی که سیستم متمرکز باشد و همه عزل و نصب ها و سیاست گذاری ها از بالا دیکته شوند نه ادغام استانها مشکلی را حل خواهد کرد و نه تقسیمشان.
تعصب این بزرگواران و فرقه گرایی و نژاد پرستی شان بر کسی پوشیده نیست .
در اینکه ایشان در دو دهه اخیر منشا شر برای مردم استان سیستان و بلوچستان بوده اند هم کمتر کسی شک دارد.
با تعصب بی جایشان مردم استان را به جان هم انداخته اند و سودشان به جز عده ای فرصت طلب حتی به مردم سیستان که این بزرگواران داعیه نمایندگی خواسته هایشان را دارند هم نرسیده است.
شاید بتوان گفت مردم سیستان همچنان از جمله محرومترین مردمان ایران اند. و لذا از ایشان انتظار خیر نیست زیرا از کوزه همان برون تراود که در اوست
اما دیگر نمایندگان محترم استان و نیز مسولان کشور که نا آگاهانه تحت تاثیر این جریان و لابی قدرتمند قرار گرفته اند و از تقسیم اقلیم بلوچستان حمایت می کنند به یاد داشته باشند که اگر این ادعای غیر منطقی و غیر علمی در جامعه درونی شود روزی خواهد آمد که همین افراد و افرادی از این دست به محض فراهم دیدن کوچکترین فرصتی با همین منطق کمر به تکه تکه کردن ایران خواهند بست با این استدلال که کشورهای کوچکتر هم بهتر مدیریت می شوند و هم بهتر توسعه می یابند ،اتفاقا مثالهای دم دستشان (کویت و امارات و سنگاپور و قطر) هم واضح تراست. چه بسا این توطئه ای برای تجزیه ایران است و این بزرگوران ناخواسته در این دام گرفتار شده و عامل بی جیره و بی مواجب دشمنان کشور شده اند.

واقعیت امر آن است که توسعه یک “پروژه”نیست بلکه یک “پروسه ” است که باید گام به گام و آهسته و پیوسته برای آن تلاش کرد، واگذارای اختیارات برنامه ریزی و مدیریت به استانها و مردمان آن تنها راه توسعه است.
به یاد داشته باشیم که هنوز بشر به آن سطحی از انسانیت نرسیده که برای توسعه همنوع خود قدم بردارد و لذا تنها راه حل این است که هر استانی به اندازه ای دارای اختیارات باشد که برای توسعه خود برنامه ریزی کند و این جاست که مفهوم واقعی شجاعت نمود پیدا می کند./م.ک

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد




Captcha loading...